تبليغاتX
آیت الله سید حسن ابطحی چه میگفت؟

آیت الله سید حسن ابطحی چه میگفت؟

حکمت هایی از نهر کوثر

بسمه تعالي

او مي گفت : زنها 16 امتياز و برتري  نسبت به مردها دارند.

او مي گفت: حجاب زن پرچم اسلام است.

او مي گفت: زن و مرد بايد نه بر اساس عدالت بلكه بر اساس محبت و صفا و صميميت با هم زندگي كنند.

او مي گفت: زن محبوبه الهي است.

او مي گفت: زنان اگر قدر و منزلت خود را بدانند بخاطر روح لطيفي كه دارند بسيار سريعتر از مردها به كمالات روحي دست مي يابند.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: بچه نياز به تربيت خاصي ندارد،شما كاري خلاف فطرتش به او ياد ندهيد.چون او تربيت شده خدايي است.

او مي گفت: اگر محيط زندگي بچه ها خوب و عاري از صفات رذيله باشد آنها نبايد متحمل زحمت زيادي براي تزكيه نفس و پاك كردن روح خود بشوند.

او مي گفت: عبادات سنگين را بر فرزند تحميل نكنيد كه باعث دلزدگي او از معنويات شود.

او مي گفت: همانطور كه بدن بچه برايتان مهم است و اگر بدانيد در مدرسه مريضي هولناكي شايع شده، مانع رفتن فرزندتان به مدرسه مي شويد، همانطور صدها برابر بايد براي روح فرزندتان ارزش قائل باشيد و اجازه ندهيد به محيط هايي كه در آن افراد مريض روحي هستند برود و دهها اخلاق زشت و صفات رذيله به خود بگيرد كه سالها تزكيه نفس نيز باعث رفع آن امراض نشود.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: هر انساني بايد تقدير معيشت داشته باشد.عقل معاش داشته باشد. حساب دخل و خرجش را بكند. مطابق دخلش خرج كند. و مطابق شئوناتش خرج كند. اسراف نكند و خانواده اش را در حد امكان در رفاه و آسايش قرار دهد.

او مي گفت: انسان بايد فعال باشد.دائما به فكر فعاليت تازه اي باشد. عمرش را به بطالت نگذراند. مفيد براي خود و جامعه باشد. و در هر محيطي كه مشغول كار است مظهر جديت ، استقامت، دينداري و تعهد باشد.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: در دينتان در كارتان در راهتان در همه امورتان جدي باشيد و بخصوص مسئله آخرت و تزكيه نفس و توجه به امام زمان عليه السلام را بسيار جدي بگيريد كه اهميت فوق العاده اي دارد و سهل انگاري و بازي گرفتن اين مسائل عواقب دردناكي بدنبال خواهد داشت.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: ...

او مي گفت: ...

او مي گفت: ...

و هنوز مطالب بالا را از قول ايشان توضيح نداده ام كه مي بينم صدها مورد ديگر را بايد فقط فهرست وار بيان كنم. كتاب فضل تو را آب بحر كافي نسيت - كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم. اين شعر درباره كمالات خاندان عصمت عليهم السلام است ولي فقيهي كه روحش و قلبش متصل به نهر كوثر و شجره طيبه باشد نيز بهره اي از اين مطلب دارد كه اجر استاد عزيز استاد ابطحي را به خداي تعالي واگذار مي كنيم كه او بهترين قدرداني كننده از زحمات است و اميدواريم بدست مبارك سيد و آقاي ما بقية الله الاعظم روحي و ارواح العالمين له الفداء اجر زحمات ايشان داده شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 19:18  توسط رضا  | 

نزول هشتگانه قرآن مجید

 

بسمه تعالي                                                                                  

او مي گفت : قرآن مثل غذايي كه براي سرد شدن آنرا چندين مرتبه از ظرفي به ظرف ديگري بريزند تا قابل خوردن براي ما بشود، چندين مرتبه از حد اوليه خود نازل شده و پايين آمده و تنزل كرده كه معناي نزول قرآن همين است. اغلب مردم فكر مي كنند قرآن در روز 27 رجب و در غار حراء بر پيامبر نازل گرديده ولي در حقيقت قرآن 8 مرتبه تنزل پيدا كرده است تا اكنون براي ما قابل بهره برداري محدود شده است.

نزول اول قرآن در همان آغاز خلقت و پس از خلقت نور مقدس پيامبر اكرم و خاندان عصمت عليهم السلام بوده است. به اين نحو كه توضيح ميدهم : خداي تعالي علم نامحدود است. علم نامحدود خداي تعالي بصورت معلومات محدود در روح مطهر معصومين عليهم السلام نقش بست . مثل حقيقتي كه تصويرش در آينه منعكس شده باشد. در اين مرحله علم نامحدود خالق بصورت محدود به مخلوق منتقل و قابل استفاده گرديد.

در مرحله دوم معلومات الهي منعكس شده در قلب مطهر معصومين عليهم السلام در اولين شبي كه شب وروز ايجاد شد درعالم خلقت پياده گرديد و مقدرات همه مخلوقات تعيين و ابلاغ گرديد و قوانين و دستورات الهي طي دو مرحله تنزل به مرحله اجرا رسيد.

نزول سوم قرآن زماني انجام شد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله در قالب بشر قدم به دنيا نهاد. در اين مرحله معلومات الهي در قالب كلمات محدودي گنجانده شد بنام قرآن. شاهد بر اين مدعا ماجراي تولد حضرت اميرالمومنين است كه وقتي قنداقه حضرت علي عليه السلام را به دست مبارك پيامبر مي دهند و حضرت امير لب به سخن مي گشايند سوره مباركه مومنون را تلاوت مي فرمايند. و حال اينكه بعثت پيامبر صلي الله عليه و اله سالها بعد از اين ماجرا رخ داده است.

در مرحله نزول چهارم قرآن مجيد در 27 رجب در غار حراء بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله نازل گرديد.

نزول پنجم قرآن نزول تدريجي قرآن بود كه طي 23 سال در حوادث و مناسبتهاي مختلف بنا به مقتضيات زماني و مكاني آيات قرآن نازل گرديد. و قرآن در تاييد اين مطلب مي فرمايد : و لا تعجل بالقران من قبل ان يقضي اليك وحيه. يعني اي پيامبر قبل از اينكه دستور تلاوت آيه اي به تو ابلاغ نشده خودت در خواندن آن عجله نكن. كه اين آيه بوضوح دلالت بر اين دارد كه پيامبر قرآن را مي دانسته و جبرئيل امين فقط براي ابلاغ دستور قرائت آيات در زمان و مكان لازم حاضر مي شده است.

اما قرآن همانطور كه گفتيم علم نامحدود الهي است كه بصورت معلومات و در قالب كلمات گنجانده شده و طبق فرمايش خودش هيچ خشك و تري نيست مگر آنكه در قرآن بيان گرديده است . ولي ما همه احتياجات خود را بصورت واضح در قرآن نمي بينيم. رواياتي هست كه مي فرمايد قرآن 7 بطن يا 70 بطن دارد. قران تفسيري دارد و تاويلي دارد. و تفسير و تاويل آيات را كسي نمي داند الا الله و الراسخون في العلم. خود پيامبر هم مي فرمايد انما يعرف القران من خوطب به. قران را كسي مي فهمد كه به او خطاب شده است. يعني خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله به تفسير قران آگاه است. پيغمبر اكرم نيز تمام تفسير قرآن را بيان مي فرمود و علي بن ابيطالب عليه السلام آنرا مي نوشت. بعد از وفات پيامبر حضرت امير آن قران را كه متن اعجاز قرآن و تفسير آياتش در آن بود به مسجد آورد و به مردم عرضه نمود. ولي نمايندگان افكار عمومي در آن زمان گفتند: حسبنا كتاب الله. كتاب خدا براي ما بس است. و با اين حرف دست رد به سعادت بشر زدند و آن قران در نزد اهلبيت عصمت محفوظ ماند تا در روز ظهور مجددا به مردم دنيا عرضه گردد.پس نزول ششم قرآن تفسير آيات توسط پيامبر بود كه آن هم بصورت وحي نازل مي شد. با اين تفاوت كه جمله بندي و ترتيب كلمات در اصل قرآن توسط خود خداي تعالي صورت مي گرفت ولي در تفسير اين موضوع نبود. توضيح آيات به پيامبر داده مي شد و ايشان با الفاظ مبارك خود آنرا بيان مي فرمودند.

در نزول هفتم قرآن كلمات عربي قرآن توسط محققين و مبلغين به الفاظ همه كس فهم در زبانهاي مختلف ترجمه گرديد و يك مرتبه ديگر قرآن نازل شد و پايين آمد تا مردم بيشتر از محتويات قرآن استفاده كنند.

در مرحله هشتم نيز هر انساني مي تواند به اندازه فهم و درك خود از قرآن برداشتي بنمايد كه بقول شاعر آب دريا را اگر نتوان كشيد- هم به قدر تشنگي بايد چشيد. كه بازهم قران را پايين تر مي آوريم تا به مقدار نياز خود از آن بهره برداري بنماييم.

من نمي دانم چه بگويم و چگونه از استاد ابطحي سپاسگذاري كنم كه اين حقايق شيرين و مستدل به آيات و روايات را به اين سادگي براي ما بيان فرموده اند. ولي از خداي تعالي مي خواهم كه خودش به ايشان جزاي خير مرحمت فرمايد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:11  توسط رضا  | 

عقل چیست؟ فکر چیست؟

 

 

بسمه تعالی

 

او مي گفت: غالبا مردم فكر و عقل را دو كلمه مترادف هم مي دانند و تفكر را با تعقل يكي تصور مي نمايند. در حاليكه چه بسيار متفكراني كه نتيجه تفكرشان انحراف و بدبختي بوده و البته بعضي هم با تفكر راه سعادت خود را انتخاب كرده و رستگار شده اند.

در همين جريان روز عاشورا، دو شخصيت را در نظر بگيريد. يكي حر بن يزيد رياحي و ديگري عمر سعد. هر دو فكر كردند و هر دو به نتيجه اي قطعي رسيدند. نتيجه تفكرشان چه شد؟ يكي اهل سعادت و فلاح شد و براي هميشه خوشبخت گرديد و ديگري بهشت جاويدان را به لذتهاي چند روزه دنيوي فروخت و لعنت ابدي همه ابناي بشر را به جان خريد. به نظر شما كداميك از اين دو نفر عقل داشتند ؟ و آيا عقل كه از نظر روايات ما حجت است و مانند انبياء و معصومين، از اشتباه و خطا مصون است در وجود هر دوي اينها قرار داشته ؟ روايات، ما را راهنمايي كرده اند. مي فرمايند : الفكر دليل العقل. فكر راهي براي رسيدن به عقل است. يعني اگر فكرتان را بكار بياندازيد مي توانيد به عقل برسيد. ولي اين مطلب صد در صد نيست. شايد هم فكر بكنيد ولي نتيجه اش رسيدن به عقل نباشد. اصلا عقل چيست؟ كلمه عقل در لغت يعني چه؟ و عاقل كيست؟

كلمه عقل از عقال گرفته شده و عقال همان پابندي است كه به شتر مي زنند تا او را از حركات نامناسب حفظ كنند.در واقع عقل يعني نيروي بازدارنده. يعني بند. و عاقل يعني كسي كه بنده باشد. نيروي بازدارنده اي در وجود شخص عاقل حكمفرمايي مي كند كه او را از اعمال ناشايست باز مي دارد.

چطور بعضي عقل دارند و بعضي ندارند؟

همه ما انسانها داراي فطرتي هستيم كه خداي تعالي بوسيله انوار مقدس معصومين عليهم السلام حقايقي را در قلب ما در روح ما ثبت فرمود و نام آن فطرت است. نتيجه آن تعاليم عالم ارواح همان عقل است. يعني كسي كه به فطرتش عمل نمايد داراي عقل است و از بديها عقال شده است.

روح مطهر پيغمبر اكرم و خاندان عصمت عليهم السلام كه اول مخلوق خدا بودند نيز بخاطر دارا بودن صفات الهي و انعكاس علم پروردگار در قلب مطهرشان بصورت معلومات، از همه بديها عقال شده اند و لذا در روايات از اين ارواح مطهر بنام عقل كل اسم برده شده است.

پس ما براي اينكه عاقل باشيم و از مزاياي عقل بهره مند گرديم ( العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان. بواسطه عقل خدا بندگي مي شود و بهشت بدست مي آيد) بايد به تعاليم عالم ارواح يا همان فطرتمان عمل نماييم و آنچه مغاير فطرتمان است كه صفات رذيله از آن جمله اند را از خود دور نماييم.

خداوند به ايشان جزاي خير مرحمت فرمايد كه اينقدر ساده و بي تكلف مطالب علمي عميق و مشكل را براي ما بيان فرموده اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:52  توسط رضا  | 

درسهای عاشوراء از زبان یک حکیم مهذب

 

استاد ابطحی در بین الحرمین کربلا

بسمه تعالی

او می گفت : منظور از عزاداری ایام عاشورا و گریه بر مصیبتهای اهلبیت علیهم السلام ، فقط تاسف خوردن بر جراحتها و صدمات بدنی آن بزرگواران نبوده و اگرچه نحوه برخورد لشگر عمرسعد با حضرت اباعبدالله و اصحابشان کاملا غیر انسانی و دور از تمدن بشری بوده است لیکن مهمتر از عطش و شهادت طفل 6 ماهه و سایر مصیبات دنیوی، جسارت و اهانت به ساحت مقدس خاندانی بود که نمایندگان الهی بودند. خاندانی که وحی در خانه آنها نازل میشد. خاندانی که خدا در قرآن به عصمت و پاکی شان شهادت داده بود. خاندانی که جز رحمت و خیر برای بشر نمی خواستند. خاندانی که محبت و اطاعتشان مساوی بود با محبت و اطاعت از پروردگار متعال. که اگر به حقیقت این قضیه فکر کنیم متوجه میشویم عمق مصیبت روز عاشورا بسیار فراتر از شهادت اصحاب و جداشدن سرها از بدنهای مبارک و عطش اهلبیت و اطفال است. آیا تصورش ممکن است که رحمت واسعه خداوند، حضرت حسین علیه السلام، مظهر و نماینده و حجت خدا بر روی زمین بایستد و ندای هل من ناصر ینصرنی سر دهد و او را تمسخر نمایند؟. اف بر دنیا و اهل آن که این چنین از نمایندگان الهی و از ساکنین عرش پذیرایی کردند. چه خوش داشتند حرمت میهمان کربلا. که آب را هم از او مضایقه کردند...

استاد سید حسن ابطحی در شب عاشورا از دوستان و اطرافیانش تعهد می گرفت. چراغها را خاموش میکرد و میگفت خود را در خیمه ابیعبدالله الحسین علیه السلام تصور کنید. ببینید آیا ماندنی هستید و با وجود اینکه می دانید فردا کشته خواهید شد باز هم دست از یاری حسین علیه السلام برنخواهید داشت؟ یا رفتنی هستید و آن قدر دلبستگی های دنیوی و شغل و همسر و فرزند و غیره مانند غل و زنجیر دست و پایتان را بسته است که زندگی چند روزه و لذتهای زودگذر دنیا را بر یاری امامتان ترجیح می دهید؟. اگر ماندنی هستید باید صفتان را از صف لشگریان عمر سعد جدا کنید. اصحاب عمر سعد در شب  عاشورا پایکوبی و خوشگذارنی می کردند. اصحاب سیدالشهدا در شب عاشورا مناجات با پروردگار و نماز شب بجا می آوردند. اصحاب ابیعبدالله اهل دورغ و ظلم و گناه نبودند. اهل نماز اول وقت و بجا آوردن واجبات و ترک محرمات بودند. شما هم اگر میخواهید در خیمه ها با حضرت سیدالشهدا بمانید باید همینطور باشید و با امام حسین و با امام زمانتان علیهماالسلام تعهد کنید که هرگز گناه نکنید و همیشه مقید به انجام واجبات باشید و صفات رذیله را از خود دور کنید تا رستگار شوید.

او سالها این مراسم را اجرا میکرد و از این راه عده زیادی از زن و مرد، پیر و جوان را به صراط مستقیم می کشاند و دستشان را به دامان  خاندان عصمت علیهم السلام میرساند.

خداوند به ایشان جزای خیر مرحمت فرماید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:4  توسط رضا  |